یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده، گفتم:اگه بارون نبود چی؟ گفتی:اگه چشمای قشنگ تو بباره اسمونم گریه ش میگیره! گفتم یه خواهش دارم: وقتی اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار!گفتی چشم! ولی امروز من دارم گریه میکنم اما اسمون نمی باره تو هم اون دور دورا وایستادی و داری بهم میخندی!
هیچ وقت انتظار نداشتم اون نامردی که می گفتی خودت باشی!
![]()

برچسب:
نویسنده: یه عاشق
تاريخ: شنبه
13 ساعت: :